|
مفهوم تنهای |
aslan nmidonam chi begam o che jori begam fagaht mese divone ha daram boghzamo jelo masume khafe mikonam.fekr mikone daram ba mohamad chat mikonam k in jori bi tabi mikonam,vasatash goft k taraf behet chi mige k in jori daghonet karde k in ghad bad hali? ama fagaht ba urojam.
nmidonam che jori in ghad daram azabesh midam k khodam ham nmifahmam.ama engar dige tahaamolam barash khili sakhte.
nafahmidam che jori shod k baz delkhori b vojod omad,in 2,3 rozi k nabod dashtam divone mishodam az nabodanesh.khili baram gahbele ehterame.khili b bodanesh ehtiyaj daram o adat kardam.begzare k chi goftam o chi goft.behesh hagh midam k dige natone tahamolam kone,ama khodaish bazi ahrfash hamchin delam ro misozone k kam miyaram chi begam.tu in ozaye k bara khodam o mohamadam doros kardam hameye omidam b uroj bod.
bazi moghe ha az bas bi tab misham dos daram behesh begam k che azabi dare rohe bad bakhtam.ama delam nmiyad bahash darde del konam.
fagaht sai mikardam k ba vojodesh arom besham,che gahd dos dahstam bahash az mohamad harf bezanm
az in k to khone che jori azabam midan,ama nashod nakahstam,engar fagaht behehs nish o kenayze zadam k in jori shod.
goft in chand shab az amd nayomadam o che gahd delam sokht bara delshorehaye k barsh dahstam k nakone chizish shode bashe!!!!
azash khatsam k zangam bezane ama gahbol nakard o in bare 2 bod k in jori kar o chegahd behem sakht gozahst
khili hese hegharat kardam.badesh khast k bere , khastam k bemone ama namond o bi babay man raft!
bad zang zad o goft k zang zadam k azam narahat nashi o vaghti azash dalil khatsam baz bi khodafezi ghat kard.barash zang zadam o vaghti esrar kard yeho zire lab goft AJAB ADAMIYE!!!on moghe yade on dokhtari oftadam k az tarafe mojtaba b mohamad zang zad o man hes kardam k chegahd shabihe on dokhtar FAHESHAM k ye pesar in jori az bodanam kalafas
badesh dobare on shod baham o in bar nmitonestam k bahash harf bezanm az ye taraf khili khob tahghiram karde bod az tarafi halat tahavo o tars az tashanoj bod baham
vasatasham k man rftam wc dahstam bala miovordam k babay dade bod o rafte bod
tamame galom engar chagho chagho shode.hata hosele nadaram bekhonam bebinam k chi nevehstam
dos daram kenare id m benevisam delam hobab mikhad!!!!!!!!!!!!!
kashki yekam behtar bodam k mitonest tahamolam kone
dige motmaen shodam k dare behem tarahom mikoen vagar na 1 mine dige ham baham on nmishod
doa kon betonam az in b bad bahahs on nahsam fekr konam in jori on rahat tar bashe
حتي يه ذره هم از حسم به محمد كم نشده اما حرفاي كه این 2.3 بار زد اونقدی برام سنگین بود که هنوز نتونستم با خودم کنار بیام
با ابن که رو هم رفته 10 دقیقه هم نشد اما حس می کنم هنوز.............دیگه از زنگ زدن بهش واهمه دارم.کاشکی هیچ موقع پولا رو
براش نمی فرستادم.این روزا چقد از خودم بیزارم.
هنوز همه منو مقصر تصادف پارسال میدونن و چه عذابی داره این حس من.وقتی آقا هادی حرفش رو میزنه انگار از تو گر میگیرم
و خنده بقیه آتیشم میزنه!
چرا تو زندگی من هیچ چیز سر جاش نیست؟
عروج ازم دلگیره و درست حسابی نمیدونم چرا.اینا بود اولش
عروج: Hanozam sharikam nemikoni
: to vaghan emshab halet khob nist
عروج: Vaghan,?
من: to khodet gofti sharik beshim
من: goftam bashe
من: gofti nabahsi
من: goftam nabahsi
من: hala migi bahsim
من: bazam migam chahsm
عروج: Kari nadari?
سعی کردم نره اما نشد.دیشب هم انگار قبل از من اومده بود و نشد که با هم حرف بزنیم.فکر میکردم هنوز ازم دلخوره که نیومده
ولی امروز ساعت11.40 بود که زنگم زد و فهمیدم که اومده بود و من نبودم.نمیدونم چه مرگم شده بود که سرد بودم.نمیدونستم خوشحال باشم که زنگ زده و فهمیدم که حالش خوبه یا ناراحت باشم که چرا موقعی که اونشب خواستم زنگ بزنه خواسته ام رو رد کرد.
شایان قول شنبه رو داده. نمیدونم اگه فردا هم درست نشه چه بلایی سر محمدم میاد!!!!!!
خدا کمک کن
چي تغيير كرده كه يهو به حد انفجار رسيدم!!!!!!
دوست دارم همه چي رو مثل آوار سر يكي خراب كنم تا شايد اين روح سرگردون آروم بگيره!
دلم ميخواد باز محمدم رو ميديدم .به1000بدبختي ميخندوندمش.تا ميخنديد من مثل يه تيكه سنگ بي حركت ميشدم.اون خندهها چي داشت كه محو ميشدم.
چقدر دلتنگم كه يه بار ديگه دستاش رو پرستش كنم. واي چه لذتي داشت ديدن دستاش.خدا نياز دارم چشماش رو.محمدم رو ازم نگير.
نميدونم اين روزا بودن عروج كمك بهمه يا ترحم؟
باز يه وب ديگه شروع كرديم,اولش كه با وحشي گري من شروع شد خدا آخرش رو به خير بگذرونه.
اين روزا خيلي عذابش ميدم .اما اصلا اينو نميخوام
دوس ندارم نفرينم كنه بيشتر از اون دوس ندارم با ترحم كنارم باشه
وقتي جريان رو با محمد در ميون گذاشتم.فقط گفت اگه بفهمم براي اين كار خودت رو يه اپسيلون به زحمت انداخته باشي ديگه اسمت رو نميارم!
اينو كه گفت انگار دنيا رو سرم خراب شد!!!!!!!!
اصلا توقع همچين حرفي رو نداشتم.دلم لرزيد,بد جوري هم لرزيد.
حالم بد شد بازم.بازم همه بدنم يخ كرد و سرم گر گرفت.دستام ميلرزيد.سينم درد ميكرد .و دستام عرق سرد ميكرد.
به عروج كه گفتم,گفت كه تو زنده ای?
دلم داشت از غصه حرف محمد و ترس كارم میمرد!
براي عروج حرف زدم و چقدر ترسم كمتر شد,ولي حس كردم كه چقدر روحم ضعيفه كه نتونستم اين مساله رو خودم هضمش كنم ...........
اين حس ناتوان بودن چيه كه مثل خوره داره روحم رو داغون ميكنه?
عروج بعد از شنيدن ماجرا خواست كمكم كنه و من اصلا اينو نمي خواستم.
من گفتم براش كه فقط مي خوام ترسم رو پشتش پنهون كنم از تنهاي تو اين ماجرا واهمه داشتم.فقط همين!!
ميدونم و حس كردم كه حرفش يه تعارف به سبك آريایي بودن نبود! و واقعا جنم و مردونگي و مهربونيش بود كه اين حرف رو پر كرده بود.اما هنوز اونقدري فهم ته مرامم مونده كه شرايط عروج رو درك كنم.
اگه شايان هم مثل عروج شرايط تو ايران بودن رو داشت هيچ موقع ازش كمك نمي خواستم.
با اين وجود وقتي كه عروج پيشنهاد كمك رو داد.چه حس آرامش بخشي داد بهم
حس كردم هنوز خدا لبخند ميزنه كه هنوز ميتونم به بنده هام امیدوار باشم!
2,3 روزي ميشه كه عروج حالش خوب نيست و مثل هميشه نميتونم كمكی كنم.
نميدونم چرا هميشه تمام تنشاي زندگي با هم مياد سراغ آدم?
محمد.بي پوليم.اوضاي خونه.رفتن وحشتناك ايران.خانم.عروج .فاطمه. اخراجم.....
خدا شاكي نيستما نزني فردا لت و پارمون كني!!!!!
حتما يه چي ميدوني ديگه.خوش باش و مراقب ايمان من هم باش!!!!!!!!
فكر مي كردم اينجا تنهام.اتفاقي عروج ديد اينجارو.مهم نيست آخه گفت ديگه نمياد. اگرم بياد خيالي نيست,چيز خاصي نوشته نميشه,يه مشت اراجيف به اميد ظهور معبودم!!!!!!!!!
استرس بيچارم كرده آخرش بابا كار خودش رو كرد.
nov28-oslo*** des 1.finland
تو اوج داغوني همه چي.اگه فردا پولا نرسه خيلي افتضاح ميشه.ميخوام1.2تا از شايان قرض بگيرم.اما هم روم نميشه هم تو اين وا نفساي بيكاري چه جوري پسش بدم. از طرفي جز اون كسي رو ندارم...........
اگه برم فنلاند بعدشم براي محرم آلمان....... واي خدا1ماه تو اين اوضاع تنهاش بزام؟؟؟؟چه جوري تحمل كنم چه جوري تحمل كنه؟
امشب نزديك بود بفهمه كه كورس نميرم.چقدر عذاب وجدان دارم.
از معصومه معذرت خواهي كردم كه بازم1 ماه بايد كارا و حرفاي بابا رو تحمل كنه
اخلاق منو ببينه و كلافه بشه از اين همه تغيير!!!
ناراحت شد از دستم.
امروز بعد از مدتها من و آقايي سبك شديم.خوب بود برام.نياز داشتم.مراقب بودم زبونم نگيره و صدام عذابش نده.
به نسبت ديروز حالش خيلي بهتر بود.
ولي اين نفس تنگي من آخرش خرابش كرد.بد جور سرفه هاش عصبيم ميكنه
خداكنه شايان خودش تعارف بندازه و پول بهم قرض بده.اي خدا يعني ميشه؟